تبليغاتX
ל آرام مـــن ל
;

 

بعد از ظهر جمعه س من فردا امتحان تنظیم خانواده دارم، دارم جزوه مو میخونم که عشقولیم از سر کار میاد ...میگه برم نهار بخورم بیام ! سرم گرمه خوندنه ( در واقع تو مطالب خوشگل تنظیم غرق شدم )

میاد پیشمو میگه چیکار می کنی؟ میگم دارم یه دور جزوه مو نگا میکنم ،میگه بیا تو بغل من !میگم به شرطی که پسر خوبی باشی بذاری من جزوه مو بخونم!!میگه باشه ،زود خوابم میبره ! یه کم شیطونی میکنه و بعد میخوابه ! قربونش برم مثه بچه هاس ! یه کم بعد پا میشم گردنبندی رو که واسم قبلا خریده بود واسه اولین بار میندازم گردنم بعد میگم بهتره همین الان برم حموم بیدار شه دیگه نمیشه!

شب شده و داریم حرف میزنیم یه کم که میگذره ،یهو بحثو عوض میکنه و از گذشته یه سوالایی ازم می پرسه و منم جوابشو کامل میدم ، میگه یه چیزایی واسم مبهم بود الان تازه روشن شد !

یه خرده بعد میگه فردا امتحان داری؟ میگم آره تنظیم ! میگه ا ؟ چه خوب !! میگم نه بابا کجاش خوبه ؟ حالم بهم خورد از بس در مورد حاملگی و زنای حامله خوندم !! یه سره میگه آی. یو . دی ، وازکتومی اه اه !! یهو یادش میفته که باید یه سری از نادانستنی هاشو از منه بد بخت بپرسه !! میگه بچه م؟ ( عشقم خیلی وقته به من میگه تو بچه ی منی،صدام میکنه بچه م ! البته منظورش همون Baby می باشد همون عشق من !!  ) میگم جونم؟! میگه این آی.یو.دی چی بود ؟ میگم یه وسیله ای میذارن تو رحم ما زنای بد بخت که حامله نشیم !! میگه چه شکلیه ؟ میگم یه چیز کوچولوئه پلاستیکیه معمولا، وزنی نداره اذیت نمیکنه. امممم.... شبیه خود رحم ه ( این بیچاره که رحمو ندیده ) میگم همون صلیب و در نظر بگیر تو !! در مورد وازکتومی م یه چیزایی بهش میگمو بحثمون شیرین میشه و کشیده میشه به چیزای بد بد ...

ساعت میشه ۱:۱۵ ، میگه فردا کی میری دانشگاه حالا؟ میگم ۳ بیدار میشم میخوام یه کم درس بخونم ۷۹ صفحه از جزوه م مونده ۴ حاضر شم و ۵ برم بیرون ! میگه مگه میخوای چیکار کنی ؟ ۱ ساعت وقت میبره حاضر شدنت؟ میگم خب طول میکشه دیگه

یه سیگار روشن میکنه،دودشو میده بیرونو میگه خودم بیدارت می کنم یه بوس بده من بگیر بخواب خسته شدی میگم تو نمیای؟ میگه چرا این تموم شه منم میام !

چند دقیقه بعد میگه خب بیا تو بغلم ببینم...بیدارت میکنم ! یه بوس بده ! بوسش میکنمو شب به خیر میگم ، قطع میکنم !

تو خواب ناز بودم ... داشتم خواب می دیدم چند تا پسر جوون دارن به یه چیزی که من نمی دونم چیه دقیقا ؟؟! اعتراض میکنن ...صدای زنگ تلفن میاد میگم چرا صدای رینگتونی که واسه عشقم گذاشتم زیر صدای این پسرا داره پخش میشه ؟؟؟ ...چشممو وا میکنم میبینم گوشیم داره زنگ میخوره میگم واااااااای نه ! یعنی صب شد ؟  با ناراحتی جواب میدم ! میگه خوشگلم؟ میگم جونم؟ میگه پاشو عزیزم ! میگم اوهوم !! میگه جون ؟ پاشو عزیزم ! میگم باشه مرسی عزیزم ! میگه با من کاری نداری؟ میگم نه قربونت برم برو بخواب !

قطع که می کنه میگم منم بخوابم بابا ولش کن ! تا ۳:۲۰ همینجوری چشامو میبندم بالاخره پا میشمو حاضر میشمو یه ۱۸ صفحه از جزوه رو میخونم و بعد میرم! یه نیم ساعت بعد سرویسو میبینمو خوشحال میشم که بالاخره اومد ،همون موقع یه اتوبوس گنده ی زشت با یه راننده ی لجباز اومد جلوم وایساد هرچی اشاره کردم تو رو خدا برو الان رد میشه سرویسم منو نمی بینه باید تا گرم . سار بدو ام ! نرفت که نرفت! سرویس رد شد و منو ندید !! نزدیک بود وسط خیابون بشینم گریه کنم یهو دیدم یه کم جلو تر نگه داشت همه ی انرژی شیری رو که صب خورده بودم ریختم تو پاهامو دوییدم !  راننده مون یه آقای جوونیه گفت پس کجایی خانوم .... ؟ نگاش کردمو خندیدم گفتم اومدم دیگه آقای ... !!

رفتم پیش دوستم نشستم و یه کم حرف زدیم ،یکی از پسرا که اونم امتحان تنظیم داشت ،داشت با دوستش سر اینکه قرصای جلوگیری رو تا چند ساعت بعد از نز.دیکی زن می تونه بخوره بحث میکرد تو راهروی سرویس جلوی منو دوستم و رو به ما رو چهارپایه نشسته بودن و داشتن بلند بلند حرف میزدن در موردش منم جزوه مو گرفته بودم جلو صورتمو داشتم میخندیدم ! این میگفت فقط ۷۲ ساعت وقت دارن بخورن دوستش میگفت نه نه !! بیشتر وقت دارن !دلم میخواس بگم آره م...د درست میگه ۷۲ ساعت وقت دارن ولی خب ... !

وقتی میخواستیم از ماشین پیاده شیم منو دوستمو چند تا از پسرا فقط تو سرویس مونده بودیمو همه رفته بودن پایین ! یهو راننده مون گفت همه تنظیمید دیگه خانوم ... ؟ نگاش کردمو گفتم از چه نظر ؟ گفت امتحانو میگم !! همه خندیدن گفتم فک کنم ! یکی از پسرا نگام کرد با خنده گف آره ما م تنظیمیم ! با خنده نگاش کردمو یه چشمک زدم بهش گفتم ا ؟ پس همه تنظیمین !؟

امتحان که تموم شد به عشقم گفتمو سوار سرویس شدیم ...پسرا داشتن با راننده فوتبال بازی میکردنو ما دخترا تو ماشین حرص میخوردیم. با یکی از بچه ها رفتیم تو یه کم قدم زدیم دیدیم سرویس داره بوق میزنه رفتیم که سوار شیم پسرا صبر کردن اول ما خانوما بریم بالا شنیدم یکیشون از پشت سرم گفت پس تا حالا علاف اینا بودیم ! برگشتم با خنده نگاش کردم خندید و سوت زد و روشو کرد اونور ...

تو ماشین همون پسر صبیه اومد روبروم نشست باز ! هی خواستم بگم دیدی اون سوال تو امتحان اومده بود؟حرف تو درست بود ۷۲ ساعت میشد !! خوشحال باش !! واسه پروژه شون داشتن یه سری سوال پخش میکردن بین بچه ها که پرشون کنن اونام روش کار کنن و جدول و این بحثا ،چند تا از دوستام پر کردن ، گیر داد به من گف تو ام پر کن ! گفتم من خسته م نمی تونم !وقتی ورقه ها رو داشت جمع میکرد و میخواس بره دوباره گفت تو حل نمی کنی؟؟؟ گفتم نه من تو مشکلات خودمم موندم میخوای تو بخون من جواب بدم !نشست و گفت باشه قبول!

سن؟ گفتم ۲۱ ! گف راستشو بگیاا ! گفتم یعنی میخوای بگی بیشتر بهم میخوره؟؟؟؟ من دیگه جواب نمیدم پاشو برو ! گفت نه نه نه میگم یعنی خانوما سنشونو نمیگن ! گفتم باشه بقیه شو بپرس !

گفت فیلم سینمایی چه شبکه ای رو بیشتر دوس داری؟ گفتم ۲ ! گفت سریال ؟ گفتم ۱ !گفت چه نوع فیلمی رو بیشتر دوس داری؟ گفتم عشقی ! بعد گفتم فک کنم دیگه فهمیدی چقد من پای بند خونواده م و اینا ؟ گفت آره ،آره معلومه  گفتم خب پس بقیه شو ول کن شماره مو بپرس !! گفت باشه بگو گفتم با صفر شروع میشه، یادداشت کن : ۰۹۱۲ گفت خب؟ گفتم بقیه شو بعدا به خودت میگم الان دوستت هست نمیشه ! گفت باشه آخر سر بگو دوباره گفت برنامه های ورزشی ؟ گفتم ۳! نود رو خیلی دوس دارم !! گفت چند ساعت تلویزیون نگاه میکنی ؟ گفتم من اصن تی.وی نگا نمیکنم که ! بچه ها خندیدن، گف منو سر کار گذاشتی؟

گفت اخبار چه مسائلی رو دوس داری؟ گفتم سیاسی اجتماعی ! گفت اه اه اصلا خوشم نیومد درگیر سیاستی ؟! باز داشت می پرسید که گفتم من دیگه جواب نمیدم خسته شدم ! از چشام جوابتو بخون !! گف پس تو چه جوری درس میخونی نوکرتم ؟

هیچی دیگه یه کم شیطونی کردیمو اینا ! اومدم خونه ولی همه ش ناراحتم از خودم با این که خیلی خوش گذشت و می دونم م...د خیلی پسر با شخصیت و با جنبه ایه ولی بازم ناراحتم نکنه فکر بدی بکنه در موردم ؟

یکی از بچه ها یه جوک گفت : یه مرد به یه زن میگه با من ازدواج می کنی؟ زن میگه نه ! و از اون روز به بعد مرد خوشحال بود ... به تفریح رفت ... سینما رفت ... شادی کرد و خوشبخت بود !!

از دست این مردا !

+تاريخ یکشنبه 22 دی1387ساعت 16:41 نويسنده ‼№ |

 

خیلی سرده ... بهت اس ام اس میزنمو میگم دارم میرم بیرون ولی بهت نمیرسه !

میرم بیرون ... سوز عجیبی میخوره تو صورتم ،می پیچم به خودم ... میرسم ! آره ... همینه ،خودشه ،میگم همینو بدین لطفا !! وقتی خانومه آماده ش میکنه برام ، ازش می پرسم به نظر شمام قشنگه؟ خانومه میگه آره خوبه !

دل تو دلم نیس ... مثه بچه ها یه عالمه ذوق دارم که زود تر بهت بگم واست چی خریدم ... نمی تونم صبر کنم تا ولنتاین دوس دارم زود تر بندازم گردنت ...

یه کم که با خودم فک میکنم  پشیمون میشمو میگم ولش کن ! همون ولنتاین بهت میدم ولی...

میشینم تو ماشین دست میکنم تو جیب پالتوم و تا گوشیمو لمس میکنم اس ام اس میزنی : بچه م کو؟ میگم : جونم؟  بیرونم اومدم واسه عشقم یه چیزی خریدم مثه خودش خوشگله !! سریع میزنی: کجایی؟ تنها؟

شب که میای خونه بهت میگم فردا از دانشگاه میام پیشت خب؟ میگی : باشه بیا !! میگم ساعت ۷.۵  ۸ میرسما اشکالی نداره؟ میگی : نه بیا ...

دانشگاه تموم میشه ...اینجا هوا خیلی سرد تره ... خیلی خوابم میاد شب قبل زیاد نتونستم بخوابم ، سرم یه کم درد میکنه ...

وقتی تن خسته مو میسپارم به صندلی سرویس و هوای گرمو با تمام وجودم میکشم تو ریه هام چشمام آروم بسته میشه ...

میرسم مترو ... میرم قسمت آقایون اونجا همیشه خلوت تره ! میرم انتهای قطار به جز من دو تا دیگه خانوم اونجا هستن ، یه کم لم میدم به شیشه ی کناریم . یه آقایی ایستگاه بعد سوار میشه تا میاد تو نگاهمون به هم گره میخوره .جهت نگاهمو عوض میکنم... میره میشینه رو صندلی ولی هنوز نگاهش رو منه ! اهمیتی نمیدمو به در خیره میشم ... ایستگاه بعد یه پسر جوون که یه کم احساس خوش تیپی بهش دست داده سوار میشه و زل میزنه به من ... سرمو میندازم پایین و تو دلم میگم یه نگا به خودم بندازم بد نیس شاید مشکلی تو چهره م هس ...

از شیشه دارم خودمو میبینم ...اولین چیزی که خیلی خودشو نشون میده لبای صورتیمه که برقم میزنه!باخودم میگم کاش اون یکی رژمو میزدم این خیلی تو چشمه...!بیخیال میشمو نگاهم میره بالا! از بالا موهای مشکیم ریخته رو پیشونیم مقنعه م یه کم زیادی رفته عقب، از بغل موهای خوردم خودشونو رسوندن به گوشه ی چشمم و  دارن خودنمایی میکنن ... بدنم ولو شده رو شیشه احساس میکنم کج وایسادم . خب فک کنم دیگه علت نگاها معلوم شد بهتره یه کم خودمو جمع و جور کنم ...این ایستگاه باید پیاده شم !

تند و تند دارم راه میرمو دلم میخواد زود تر برسم بهت یهو دستم کشیده میشه به یه جایی ، یه آآآآآآآخ میگمو بی اعتنا بهش به راهم ادامه میدم ....ساعت ۸ شبه ، رسیدم !

میرم واسه ت یه تک تک میخرم ، می دونم تا این ساعت  وقت نکردی چیزی بخوری ...

میام دقیقا روبروت وایمیسم و نگات میکنم اگه یه کم سرتو بالا بگیری منو می بینی ولی ...

سرم گرمه اس ام اس دادن به یه خانوم خوشگله! ( خودش می دونه کیه  ) احساس میکنم یکی سریع از پشتم رد شد و رفت تو مغازه ،زیاد طول نمیکشه که پاهاتو جلوم می بینم  سرمو بلند میکنم نگاه عاشقتو میبینم لبخند میزنمو میگم سلام ،چشمات بهم میخنده از همون خنده هایی که دلمو میبره ...

تو راه که داشتم میومدم ،همه ش صحنه ای رو که ــ دارم گردنبندتو میندازم گردنتو لباتو می بوسم ــ تجسم میکردمو کلی تو دلم قند آب میشد ، ولی انگار امشب از اون شبا نیس ، سرت خیلی شلوغه عشق من ...

تعطیل که میشی منو به یه چایی داغ دعوت میکنی و خودتو به یه قلیون !!وقتی میرسیم به من اشاره میکنی همونجایی بشینم که تو دوس داری خودتم میری سمت بخاری و دستاتو گرم میکنی ...

یه چایی واسم میریزی و میذاری جلوم ! گردنبندتو میگیرم تو دستامو بهت میگم حدس بزن چیه ؟! توئه ناکس گوشه شو می بینی و میگی گردنبنده دیگه تابلوئه !  میگم خب بگو چی نوشته ؟!

میگی F ؟ میگم نه ! میگی ف فارسی؟ میخندمو میگم نه ! لبامو غنچه میکنمو تند و تند میگم بگو بگو بگو ....

میگی آی لاو یو ؟ میگم نه ! میگی دیگه نمیاد خودت بگو !!

بازش میکنمو میگیرم جلوی چشمای قشنگت میگم چینی ه  ، معنیش میشه " خدا "  بنداز گردنت ببینم !!

میندازیش گردنت .دستمو میذارم زیر چونه مو فقط نگــــاه میشم ...

میگی خیلی قشنگه ! دارم نگات میکنم میگی چیه؟

میگم هیچی ...  تو دلم میگم چه جوری بگم دلم از اون بوسات میخواد آخه؟ چه جوری بگم دلم نمی خواد تو اون ور میز باشی و من این ور میز؟ چه جوری بگم دستاتو میخوام با همه ی وجودم ازم دورشون نکن ؟ چه جوری بگم دلم میخواست امشب باهات بیام اونجا ؟ همونجا که تاریک بود ،بیامو لبتو ببوسمو تو بازم بازوهامو بگیری و منو بچسبونی به دیوار روبروت بعد لباتو آروم بذاری رو لبامو بوسم کنی بوسم کنی بوسم کنی ،طعم لباتو بچشم بازم ! چه جوری بگم دوس دارم هی سر و صدا کنمو تو ام بگی جاااااان؟ چه جوری بگم دوس دارم همینجا خودمو واست لوس کنمو تو بوسم کنی ؟ بوسم کنی ...

ساعتمو نگا میکنمو میگم ۱۰ شد !! میگی بریم؟!

میشینم تو ماشینو تو میای میچسبی بهم ! این گرمای تو ماشین چقد میچسبه بهمون ! خوابم میاد ...سرمو آروم میذارم رو شونه ت ! چقد محکمی تو ...یه دنیا آرامش میاد سراغم خدا ازم نگیره این امن ترین جای دنیامو ، یه دستم تو دستاته داری بازیش میدی تا گرم بشه ،با این یکی دستم بازوتو محکم گرفتم ــ میخوام فقط مال خودم باشی ــ دستم رو بازوت بالا و پایین میره و من ضعف میکنم از داشتنت ! چشمام آروم بسته میشه ...

وقت زیادی نیس واسه گرم کردن من دستام یخه ولی نمی دونی از تو داغ داغم ... این یکی دستمو از بازوت جدا میکنی و میگیری تو دستات تا گرم بشه من چشمامو باز میکنم ... سر انگشتامو که لمس میکنی میگی اووووووففففف !! چرا انقد سردی تو؟  یخچال فریزر من !

راه زیادی نمونده عشقم ... فقط یه خط دیگه ... یه خط دیگه میرسیم و باید جدا شیم... باید دستامونو بهم فشار بدیمو بگیم :

خداحافظ !

+تاريخ سه شنبه 17 دی1387ساعت 13:31 نويسنده ‼№ |
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

 

من یه عالمه نوشته بودممممممممممممممممممممممممممم به خدا داره گریه م میگیرهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

 

 

یه عالمه بود عاشقونه بووووووووووووووووووود خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

خاک تو سرت بلاگفاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+تاريخ دوشنبه 16 دی1387ساعت 23:27 نويسنده ‼№ |
 

نصفه شب نوشت : یوهو حال من خوبه !!

از دیشب که اومدمو اون تذکر رو نوشتم همه ش داشتم به این فک می کردم که چه جوری بنویسم قشنگ تره؟ از کجاهای رابطه بنویسم بهتره ؟ چقدشو حذف کنم که هم همه چی رو گفته باشم هم خودم از نوشتم بدم نیاد ؟ یهو دیشب یه کم دلخور شدم ازش ... یه کم ! ولی همون یه کم ، باعث شد پشیمون بشم از نوشتن ! آره ... یهو همه ی حس و حال عاشقیم به باد رفت ! از دست این پسره ی زشت !!

الان رفتم وبلاگ توتی رو واسه چندمین بار خوندم اون آهنگ قشنگ زیر نوشته هاش با یاد آوری صدای قشنگ و دخترونه ش دوباره یادم انداخت که عشقمو خیلی دوس دارم ... قلبم واسه ش تالاپ تولوپ میکنه ، دلم واسه ش کلی تنگه ! ولی خب چیکار کنم که خودش بعضی وقتا سر ناسازگاری داره... بگذریم !

یه هفته پیش ...

روبروم نشسته داره قلیون میکشه و هر از گاهی دود خنکشو میده تو صورتم هم زمان با این کارش اخماشو میکنه تو هم و میگه چیه؟؟؟؟ بیا بیرون ببینم !!

سرمو بلند میکنمو  نگاه بی تفاوتمو سُر میدم تو چشمای قشنگش ...یه لبخند میزنه و میگه جون من ناراحت شدی ؟ بغض میکنمو میگم اوهوم !!

توضیح میده ... توضیح میده !قانع میشم ... قانع میشم؟ نه به خودم دارم دروغ میگم ! هنوز قانع نشدم...

کلافه یه دستی به صورتش میکشه و میگه اعصابم خورد شدااا ،فقط نگاش میکنم از همون نگاها ،میگه چرا از من ناراحت شدی آخه؟؟ هیچی نمی گم !

چند دقیقه میگذره ، یه چشمش سرخه یه کمم خیسه ، نگران میگم چی شد؟ میگه هیچی !! دستمال برمیدارم میدم بهش میگم پاکش کن !! میگیره پاک میکنه چشمشو ... دستاشو میگیرم تو دستمو نگاش میکنم ، نگام که کرد لبخند میزنم بهش!! میگه بریم ؟!

 

تو خیابونای سرد و تاریک و خالی ... خالی از هر مزاحمی ... دستام تو دستای گرمشه ، شالم دور گردنش ... صداشو دارم میشنوم که میگه :

تو جیگر منی ،هلوی منی ،دیگه نبینم ازم ناراحت شیا" سرم پایینه و دارم جلومو نگاه میکنمو راه میرم "

میگه با تو ام !! میگم هوم؟ میگه دیگه نبینم ازم ناراحت شیا ... میگم دیگه نبینم ناراحتم کنیااا ...می شینیم تو ماشین کم کم وقت با اون بودن داره تموم میشه ... دستشو حلقه می کنه دور گردنمو به من میگه برو پایین تر ! بعد دستمو میخواد ... منم مهربون تر از قبل دستمو میذارم در اختیارش ... با همون عشق قدیمی دستامو تو دستاش بازی می ده !

۳ـ۲ روزی از اون شب گذشت ... من هنوزم ناراحتم ... زیر دوش که هستم بیشتر با خودم فک میکنم حتی گریه می کنم ... ولی آروم نمی شم ....

میشه یه هفته و یه کم آروم ترم ... در واقع موضوع واسم جا افتاده ...حساسیتم نسبت بهش کم تر شده !

۳ شنبه س ! ( ۱۰/۱۰/۸۷ ) تو دانشگاه منو ۲ تا از بچه ها( که قصد ازدواج دارن و پسره با عشقولی من دوسته ) داریم به این فک می کنیم که چه جوری میتونیم امروز که روز آخر دانشگاهه زود تر بریم خونه و بیشتر با هم باشیم !؟؟

که من پیشنهاد میکنم بریم پیش عشقولی منو یه کم خوش باشیم !!اون دوتا م قبول میکنن و میایم تهران !! ساعت ۶ می رسیم به عشقم و میریم یه جای دنج که من تقریبا میشه گفت ازش خاطره ی خوشی ندارم ... ولی اون شب ۴ تایی خیلی بهمون خوش گذشت ... نیم ساعت که گذشت دوستم م... گفت من دیرم میشه و باید برم خونه و آقاشونم ازمون اجازه گرفتنو دوتایی رفتن ...

موندیم منو عشقم ...یه کم میگذره و بلند میشیم میریم محل کارش !! هر چی گفت تو برو خونه دیرت میشه گفتم نه دوس دارم با تو باشم !

خلاصه از ۷ تا ۸ منتظر موندمو ...

موندمو ... موندمو.... این یعنی اینکه یه اتفاقاتی افتاد که من طبق گفته ی قبلیم اینجا نمی نویسم دیگه !! اینجوری بهتره ! یه چیزایی باید خصوصی باشه !

اینکه آپم عشقولانه نبود واسه اینه که خودم زیاد تو حس و حالش نیستم فقط واسه اینکه گفتم می نویسم نوشتم ...

ولی طولانی بود دیگه خداییش !

ببخشید !  

+تاريخ پنجشنبه 12 دی1387ساعت 22:21 نويسنده ‼№ |
 

اینجا می نویسم که یادم باشه ...

 

فردا در اسرع وقت باید بیای آپ کنی تنبل خانوم !! از اون آپای طولانی که خودتم خیلی دلت می خواد ! از اون آپایی که پر از عشقه ! از اون آپ خوشگلاااااا ...

 

یادت نره ها فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+تاريخ چهارشنبه 11 دی1387ساعت 23:9 نويسنده ‼№ |
other links

...


archive

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387