تبليغاتX
ל آرام مـــن ל
;

 

 ۱ ساعت بعد:

دوستاى خوبم وبلاگم واسه چند ماه بسته مى مـونه ! مطمئن باشين دليل قانـع كننده اى واسه ش دارم!

 


داشتم آهنگ سـ لام س تار رو گوش می دادم ...

چقد این عبارت "کهنه عشق من" به نظرم قشنگ اومد ! منو برد تو حس و حالای قدیمی ...

آره دیگه منو تو خیلی وقته با همیم ! ۲ سال و ۸ ماه از اون مرداد ۸۵ میگذره و ما نزدیک ۳ ساله که با همیم !

آره تو کهنه عشق منـی ! فکر اینکه یه چیزی داره کهنه میشه خیلی آدمو عذاب می ده ! ولی فکر اینکه عشق تو ـ و نه خود تو ـ داره واسه م قدیمی و کهنه میشه ، قند توو دلم آب می کنه !

+تاريخ چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 14:4 نويسنده ‼№ |
 

نگفتم؟ نگفتم امسال یه سال توپـــــه؟ اینم نشونه اش !!

اولین برف بهاری مبارک ((:

+تاريخ سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 11:44 نويسنده ‼№ |
 

توو کل امروز من احساس کردم خوشبختم ...خیلی خوشبختم !

 

امروز خیلی بیشتر با هم بودیم ... امروز خیلی قربون صدقه م رفتی و زیادی لوسم کردی !

 

امروز ساعت ۶ با مامان صحبت کردی...خیلی عادی ... ولی خیلی خوشحالم کرد !

 

امروز من خوشبختی رو با همه ی وجود لمس کردم ... !

 

فردا از اینم بهتر میشه مطمئنم !!!

 

من خیلی خوشبختم ...

 

باورت می شه ؟!

 

جناب عشق ! چشام پر از خوابه ! می شه بیام بغلت؟!

 

...

 


پی نوشت : هیس ! یه لحظه ...چشماتو ببند و به آهنگ وبلاگ گوش کن!

قول می دم خوشت میاد ... آرومت می کنه ! (;

 

يه خواهش: ميشه تو لينكاتون اسمی از منو عشقم نبرين؟ اگه پرانتزی چيزی باز كردين جلو لينكم ، با زبون خوش ببندينش لطفا !!‌:دى

تو کامنتاتونم همینطور !! :دی  دارم سرچ می شم !!!!!! :دی

 

یکی به من بگه نصفه شبی چی می گم اینجا ((:

می خوام آرشیومو در یک اقدام انتحاری بر گردونم ! خیلی خوشحالی الان؟! :دی

برم بخوابم دیگه جناب عشق بغلش خشک شد ((:

+تاريخ دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 1:46 نويسنده ‼№ |
 

شب قبل از سال تحویل بهم پشت تلفن موقع خدافظی میگی :

بچه م عیدتم مبارک باشه ...

راستی فردا عیده یا شنبه ؟

فرداس

خب پس بذار واسه فردا تبریکتو !!مژه ...

فردا صب ساعت ۱۰:۳۰ اس ام اس میزنم :

عشقم پاشو پاشو !

جاااااااانبغل بخواب بچه م خودم بیدار شدم ! ماچ

تعطیل نیستی؟

نه ! ساعت ۱۲ تعطیل میشم !!

خب نرو دیگه ! دو ساعت دیگه ۱۲ میشه ! نیشخند...

ساعت ۲ اس ام اس می زنم:

نفسم !!! مى دونى چقد دوســـت دارم؟ نمى دونى‌؟ اين هوااااااا  بغلعيدت مبارك عزيزمماچ

میزنی :

ممنون بچه م !! عید تو م مبارک ! ماچ

میرم دعای تحویل سال رو ۳۶۶ مرتبه می خونمو همه تون میاین جلو چشمم !! همه تونو دعا می کنم حاجتاتونو از خدا می خوام !

تموم که شد میرم دو تا شمع به نیت خودمو تو عشقم روشن می کنم ! لحظه های آخر میگذره ...

سال که تحویل شد بازم دعا می کنم ....

اس ام اس می زنی :

بچه جونم ! عیدت مبارک !ماچ به مامانتم از طرف من تبریک بگو !ماچ

می خندمو واسه بار سوم منم بهت تبریک می گم ! تبریک مامانم بهت می رسونم !

( یادم میاد پارسال عید ... از چند شب قبلش زیاد با هم حرف نمی زدیم ... آخه سرت تو مغازه خیلی شلوغ بود ... شب عید بهم تبریک گفتى و رفتى بخوابى که صب ساعت ۵ بیدار شی بری پادگان تا ۷ روز اول عید رو اونجا باشی ... سر پست ! امسالو خیلی بیشتر دوس داشتم ... امسال تو بودی، دنیا رو داشتم ... ! )

تو میری بخوابی یه کم منم می رم خونه ی مامان بزرگم ...

شب که دارم بر می گردم خونه ، باد خنک بهاری میخوره تو صورتم ...یهو دلم می خواد با چند تا دختر و پسر جوون و شاد و سرحال برم یه جای سبز، یه جنگل ،یه دریا ، دلم می خواد تو یه باغ بچرخم و بخندم ...

هر چی فک می کنم کسی تو ذهنم نمیاد که پایه باشه !! بچه های دانشگاهم که سفر شیراز رو کنسل کرده بودن !

اس ام اس می زنم به تو و میگم عشقم عشقم ! من دلم می خواد برم یه جایی! میای با هم بریم یه جای دور؟

میگی : کجا می خوای بری بچه م ؟!ماچ می گم : یه جای سر سبز ! می گی : جای سر سبز از کجا گیر بیارم آخه بچه م؟ می گم : این همه جا خب ! بریم بریم بریم ! بریم عشقم؟

(سریال یوسف شروع میشه )

می گی آخه چی شد یهو طلبه شدی بری یه جای سر سبز؟ می گم علتشو بیخیال بریم بریم ! باشه عشقم؟ می خوااام ! می گی باشه وایسا ببینم چی میشه !ماچ بغض می کنم یهو می گم نمی خوام ! پارسالم قرار بود از پادگان مرخصی بگیری بریم فرحزاد ! گرفتی رفتی شمال !! می گی باشه فردا زنگ می زنم بهت ! بذار ماشین بگیرم ! میگم دروغ نگیا ! می گی نه عزیزم ! می گم باشه پس منتظرم ! ماچ

اون قسمت که زلیخا تو قصر گریه می کرد یه عالمه بی صدا گریه کردم ... چقد با احساسم بازی کرد اون شب !

فردا صب از خواب که بیدار میشم میگم یعنی میشه خدا ؟ میشه امروز با عشقم برم بیرون و کلی حال کنم خوش بگذرونم؟؟خیال باطلمیرم حموم ...از خونه می زنم بیرون و میرم یه تاپ آبی خیلی خیلی خوشگل می خرم ! خیلی م بهم میاد !منتها یه اشکال داره اونم اینه که یقه ش تا نافم میاد پایین !وقتی میخرمش پیش خودم می گم با این، لباسهای زیرین در معرض دید قرار دارن که !بعد یادم میفته که این به نفعه توئه، چشم پوشی می کنم از ایرادش !whistling

میام خونه زنگ می زنم بهت می گم سلام عزیزم !قلب میگی سلام بچه مقلب! خواب بودی ؟! می گم نه چطور؟ می گی زنگ زدم جواب ندادی ! می گم خطای اینجا خراب شدن ! می گی ساعت ۶:۳۰ ۶ حاضر باش میام دنبالت !

یه عالمه خوشحال میشم و میگم من حاضرم ! مژه

می رم آرایشمو تجدید میکنمو موهامو اتو می كنمو كج می ريزم تو صورتم، تاپمو تنم می کنمو خودمو که تو آینه نگا می کنم یه لبخند شیطانی میشینه رو لبامشیطان ! به تصویر تو آینه یه چشمک ( اونم شیطانی بود ) می زنمو دل می كَنم ! یه کم آجیل ، دو تا چیپس یکی فلفلی یکی سرکه نمکی ، یه شیشه آب یخ ، یه عالمه شکلات ، یه عالمه شیرینی و گاوی رو که واست خریده بودم بر می دارم !

زنگ می زنم می گم كجايی؟ می گی سر کوچه م بیا دم در !

میام بیرون ... بارون داره میاد ... بوی نم میاد ! یه نفس عمیق می کشمو در رو می بندم ...بر می گردم طرفت ...رفتی ته کوچه و دور زدی داری میای طرفم ! جلوم وایمیسی بلند سلام می کنم ! می خندی می گی سلام بچه مممممم !!!

ماشینو دور می زنمو ...در جلو رو باز می کنمو می شینم ... به هم دس می دیم ...قطره های بارون تند و تند میشینه رو شیشه ی ماشین...شیشه رو می کشم بالا و می گم وووووی چه سرده... میریم و میریم ...شنبه اولین روز سال ۸۸...من ، توو ماشین ، کنار تو ... به نیم رخ ت نگا می کنم ... خیلی جدی نشستی و اخماتو کردی تو همو داری روبروتو نگا می کنی ...همینجوری نگات می کنم تا نگام کنی ولی ... نوچ ... اصلا حواست به من نیس ...یهو بر می گردی و نگام می کنی ... از اون نگاها ... گرگای گرسنه اون لحظه پیشت لُنگ می ندازن ...خودمو میندازم رو صندلی و یه کش و قوس به تنم می دم ... برمیگردی طرفمو می گی جااااان ... نگات می کنم ...نگاه جدی ت رو دوختی به روبروت...عجب آدمی هستیا...همین الان صدای مهربونتو شنیدم...یهو این همه اخمو از کجا آوردی آخه؟...

می گی بچه مممممم ؟؟؟ ... می گم جاااااان؟ ... می گی کجا بریم؟ ... دستمو میذارم رو شونه ت و می گم یه جای خوشگل ...

ماشینو پارک می کنی ... می گم نه بیرون سرده ... شیشه رو یه کم می دی پایین و یه سیگار روشن می کنی ... تکيه می دی به در و زل می زنی به چشمام ... نگامو ازت می دزدم ...هنوزم نمی تونم تو چشمات نگا کنم... علتشو هنوزم نمی دونم ...

سیگارت تموم میشه ... دکمه های مانتومو یکی یکی باز می کنی ...یهو مثه بچه ها با ذوق می گم تاپمو ببین ... یادم میفته که الان یقه ی تاپم تا آخرین جای ممکن اومده پایین و تو احتمالا به جای تاپم چیزای دیگه ای داری می بینی... و واسه تو چی بهتر از این هوم ؟!... صندلیمو می خوابونی و خودتم آروم خم میشی روم ... طعم تلخ سیگارت رو می تونم حس کنم ... وای من عاشق نفستم ...خیلی خوشمزه س ...

همینجوری تو بغلتم...یه دستتو می بری زیر سرمو میاریش بالا ... تند و تند بو.سم می کنی ...محکم بغلم می کنی ... زیر گلومو می بو.سی و سرتو میذاری رو سینه م ...دستام موهای سرتو بازی می دن ... سرتو آروم فشار می دم به سینه م ...گونه تو می بو.سم و زبونمو می کشم روش ...

ماشین راه میفته ...بارون تند تر شده ... دستمو می برم بیرون...سرعتمون خیلی زیاده...می گم آروم برو من می ترسم ...چند تا از قطره های بارونو می گیرم... یاد روز اولی میفتم که دیدمت ... می گم یادته روز اولو؟ ... ــ بین حرفام با حرکت سرت می گی آره ــ ...ادامه می دم ،من پشت تو نشسته بودم توو ماشین ... ــ بازم با سر می گی آره ــ ... دستمو برده بودم بیرون ... ــ تکرار میشه ــ ... تو گفتی ساعت چنده ؟... ــ بازم ــ ... من دستمو آوردم توو تا بهت بگم ... ــ باز ــ ... ولی تو گفتی کلک خوردی می خواستم دستتو بیاری توو ... اینجا که می رسم چیزی نمی گی ... می گم آره؟ ... حرکتی نمی کنی ... می گم همه ش یادت بود؟ ... می گی آره یادمه ...

می گم چیپس فلفلی دوس داری یا سرکه نمکی ؟ ... می گی تو رو ! می خندمو فلفلی هه رو باز می کنم ... یه دونه خودم می خورمو آتیش می گیرم ... یه دونه می دم به تو ...وقتی تو م سوختی بی خیال می شم و سرکه نمکی رو باز می کنم ... یه دونه کوچولوشو خودم می خورم ... چند تا با هم میذارم دهن تو... با چیپسا انگشتای منم می خوری ... انگشتای خیسمو می کُنم توو دهنمو مزه ی تو رو می چشم ...گاوی رو که واست خریده بودم از جعبه ش میارم بیرونو می گم اینم بچه مون ... می گی چرا بچه های ما گاو و گوسفند و الاغ از آب در میان؟ ... بلند می خندمو میذارمش رو سینه مو می گم تازه بچه م شیرم می خواد گشنشه ... می گی غلط کرده ، همه ش مال خودمه ... بازم چندتا چیپس میذارم دهنت و یه دونه خودم می خورم ...تااااا تموم میشه !

ماشینو جلوی خونه نگه می داری و نگام می کنی ــ یاد شب اول میفتم ــ... می گی داری میری ؟... ــ وای خدا همه چی داره تکرار میشه ــ ...  می گم اوهوم ! ... می گی یه بوس بده بعد برو ... دو تایی هم زمان با هم میایم جلو و لبامون محکم میچسبن به همو یه بوس جانانه میشینه بینشون ... در ماشینو باز می کنمو می گم آروم بریااا .. می گی باشه چشم ...

زنگ خونه رو می زنم ... وایسادی ... در باز میشه ...می خوام برم توو می بینم هنوز وایسادی...می گم برو...دنده عقب می گیری با سرعت میری ... پیش خودم می گم نه به اون تعللت نه به این فرارت عجب آدمی هستیا ...

عـــشـــــق خــــودمــــــى بـــى شــــرف !!!قلب

چه سالى بشه امســــــال !خیال باطل

+تاريخ یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 15:53 نويسنده ‼№ |
other links

...


archive

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387