تبليغاتX
ל آرام مـــن ל
;

 

 بعدا: تا حالا به ۲ نفرى كه بهشون فك مى كردم ُ دنبالشون مى گشتم ، رسيدم ...

كاش اين يكى گمشده مم پيـدا بشـه ... داره شب مى شه هـا !

نمی دونم چطور شده که هر وبلاگی که سر می زنم یا چند روزیه که می خونمش چند روز بعدش نویسنده ش میاد پیشم ... خیلی جالب بود واسم ، نمونه ش نویسنده های محترم این دوتا وبلاگ :

میــس مــری خانومی منم خوشحالم که بالاخره پتروس فداکارت فداکاری کرد و لپ مطلبُ گفت  D:

 خــانوم خوجکـل و آقـای گـوگـولـی خانوم خانوما به وطن خوش اومدی یا میای !!  D:

پ.ن۱: شهاب خان و خانوم مری در اسرع وقت !! به شرط اینکه شهاب قول بده صدامُ که شنید بیاد بگه صدای من قشنگ تر از اون اجنبی ه !!!

پ.ن۲: ماتيك جان (اسمت چيه خب D: ) من گفتم که همه چی رو نگفتم بابا !! فقط گفتم داداشه جوابید و اینا !! زود باش توو اون جمله ی آخرت از من فاکتور بگیر در واقع  از "تو" !! ((:

 

+تاريخ جمعه 8 خرداد1388ساعت 16:56 نويسنده ‼№ |
 

داریم توو محوطــه ى دانشگـاه با دوستم قدم مى زنيم ! (كار و زندگى كه نداريم  D: ) بحث داغ عشق و عاشقى و غيرت و اين بحثاس قابل توجه الهــام (بى عشق) جونم كه خيلى اين چيزا رو دوس داره قربونش برم *: :

چند شب پیش سر یه موضوع الکى با عشقم دعوام شد ...

- اِ ! چرا؟

هيچى بابا ! سر يه موضوعى زنگ زدم خونه ى يكى از دوستام يه مشكلى بود كه بايد حلش مى كرديم ! بعد داداشش جواب داد، اونم از اون مشكل خبر داشت ُ در واقع داشت يه جورايى واسم توجيه مى كرد ُ عذر خواهى ...

-خب اين چه ربطى به عشقت داره ؟

هيچى ! اين پسره نزديك ۱   ۲ ساعت داشت با من حرف مى زد ، بينشم ازم اطلاعات مى گرفت كه رشته ت چيه و اين شماره ى خونه ى خودتونه يا پدرتون ُ چند سالتونه و ... بعدش كه حرفامون تموم شد با عشقم داشتم حرف مى زدم خيلى توو فكر بودم ازم پرسيد چى شده و اينا واسه ش تعريف كردم البته نه همه چى رو !! اينكه با دوستم مشكل داشتم و برادرش داشت واسم توضيح مى داد،ولى من زياد واسم مسئله مهم نبود! اونم شاكى شد كه اگه واست اهميتى نداشت همون موقع تلفنُ قطع مى كردى شرط مى بندم كمه كم نيم ساعت (!) باهاش حرف زدى! منم گفتم نه ۲ ساعت ! (اين صداقتمُ بخورم خام خام)...بعدشم ديگه دعوامون شد و جالبه كه من قهر كردم !

- خب حق داشته !

آخه منم نمى خواستم باهاش حرف بزنم كه عزيز من ! اون ول نمى كرد ، هى يه چيزى رو مى كشيد وسط نمى شد قطع كنم ! ):

- آخه يــا . ســـ ى نمى دونى صدات چقد قشنگه كه ! نمى دونى چقد آدم ُ آروم مى كنى ...

واقعا ؟

نشستيم توو سلف دانشگــاه :

*وااااااااااى يـــا ســ ى !!!!

جونم؟

* نمى دونى از وقتى در مورد سهيــل باهات حرف زدم چقد آرومم ! داشتم دق مى كردم به خدا ! مرســى ! خيلى آرومم كردى روحيه م عوض شده اصن !

خدايى؟

دارم به اين فك مى كنم كه عشقمم همين حسُ نسبت به من ُ صــِدام داره ؟ يعنى اونم صِدامُ مى شنوه آروم مى شه؟

 

پ.ن۱ :قبلا صدامُ توو وبلاگ گذاشتم يادتونه كه؟ كسايى كه صداى منُ شنيدن مى تونن بيان به اين متـن اعتـراض كنن !

پ.ن۲: اعتراض وارد نيس !! ((:

پ.ن۳‌:يه پست ديگه توو راهــه !

پ.ن۴: اگه بخوام مثه سريال جومونــ گ يه قسمتايى از پسـت آينده رو بگـم ((: :

 برداشت بد از حرفای عشقم/ داری پشیمونم می کنی ... / گريه / اس ام اس / شب به خير / بچه م‌؟ / دوســت دارم !

+تاريخ پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 15:28 نويسنده ‼№ |
 

سه شنبـــه : آقا روابط حسنــه س بـه حمـــدلله !!

 

پ.ن۱: آيلار عزيزم ! خيلى خوشحالم كردى ، بيشتر شرمنده !! مرسى كه وقت ميذارى با همه ى مشكلاتت !

مرسى  بابت همه چى ! *: اينم لينك آهنگ عزيزم !! خودش معرفى مى كنه اولش ، اسم آهنگم سال نو مبارك بايد باشه ! خودمم خيلى دوسش دارم !!

پ.ن‌۲:مهنازى مرسى كه اس ام اس زدى عزيزم !

پ.ن۳‌:شايد شب پست نوشتم !!


۲۳:۴۲ :

اصن مهلت نداد من حرف بزنم چه برسه به اينكه عشوه بيــام !

آره گريه كردم ، ولـى اشكالى نداره ! به قول پـرى ، يه كـم ريـلكس مى شم ببينم چى مى شه !

پ.ن۱ : پرى  ((: با خودت بودم ديگـه !!!!!!

پ.ن ۲: خيلى باحاله ها اين بعدا نوشتامم پ.ن داره ! D:

پ.ن ۳ :شهاب جان ؟! شما نشستی اصول زندگی ما رو پیدا می کنی برادر؟ D:


بعضی وقتا واقعا اعصابمو خورد می کنه ! وقتی از چیزی ناراحت میشه یا بهش بر می خوره انگار داره با یه غریبه حرف می زنه !

چند وقتیه اس ام اسامو یا جواب نمی ده یا دیر جواب می ده! خب مطمئنا کار داشته که جواب نمی داده خودم می دونم ...

ولی خب همه ی آدما یه ظرفیتی دارن دیگه ! نمی تونستم یعنی واسم یه کم سخت بود می دیدم جواب اس ام اسام دیر میاد یا اصلا جواب نداره ! حالا فک نکنین من گوشیم دستمه و دم به دیقه دارم بهش اس ام اس می دمُ چك ش مى كنما نه والا ! فقط اينكه مثلا دارم مى رم بيرون يا رسيدم خونه و چه مى دونم عشقم چطوره و چيكار مى كنه و اينا ! در همين حد !! شايد ۲ ۳ تا در روزم نشه ! ولى خب همينشم هميشه جواب داشته و من عادت كردم زود جواب بگيرم ! و چه قد سخته يه زن (!) به بودن و محبت و توجـه مردش عادت كنه !

نمى گم اصلا درك ندارم ، نمى تونم اينُ بفهمم كه بابا !!! اين بنده خدا كار داره و سرش خيلى شلوغه ! نه به خدا اگه از خودشم بپرسين من هميشه حواسم بوده كه الان سر كاره !! زياد تو فشـار نذارمـش ! ولى ديگه اين چند وقت اذيت مى شدم !

همه ى اينا رو گفتم كه مقدمه اى بشه واسه توضيح اتفاقات ديروز و ديشـب ...

ديروز توو دانشگـاه اين اس ام اس رو واسه ش فرستادم :

اگه كسى محكم بوسـت كرد با ۱۱۰ ، اگه ناراضى بودى با ۱۹۷ ، اگه سوختى با ۱۲۵ ،.... اگه دوس داشتى تكرار بشه با خودم تماس بگـير ۱۰ تا ديگه بدم بـت !

خب مسلما جواب نيـومد و من كه خيلى دوس داشتم چيزى بگه كه يه جوريــم كنه (خوشحالــم كنه بابا) به روى خودم نياوردم ُ زندگى چه خوشگلـه و به به و اينا ...

۲ ۳ ساعت بعد رفتم توو سرويس كه بيام خونه اس ام اس زدم كه : عشقم سرش حسابى شلوغه ها *: من دارم ميرم خونه !

همون موقع سلام عليك كرد و حالـت خوبه و منم خوبمو اينا !

رسيدم خونه هم !! اس ام اس زدم اطلاع دادم ...

ساعت شد ۱۱  شب ، خدا شاهده كه من از دانشگاه  كه بر مى گردم (با سرويس ۲ ساعت، ۲ ساعت و نيم توو راهـم) انقد خسته هستم كه نتونم ۲ ديقه چشامو باز نگه دارم ! ولى تا نيـاد خونه خوابـم نمى بره مگه اينكه ديگـه يكـى مـونده به مُردن باشـم ! با اين حال صبـر مى كنم تا ۱۲ ۱ بياد خونه !

ديشب هى شماره شو گرفتـم كه ببينم كـى مى رسه خونه ، ولى نمى گرفت ( جا داره همين جا بگم اى توو روحـت ايــ ران دق !! ) اس ام اس زدم گفتم چند روزه يه جورايـى شديا !كه اون موقع نرسيد بهش، آره مى دونم اون موقع وقت اين صحبتا نبوده و عشقم خسته بوده ولى يكى به من بگه كـى وقتشه ؟ من غير از نيم ساعت ، ۱ ساعت اونم آخر شب ديگه نمى تونم صداشو بشنوم يا كلا باهاش حرف بزنـم كـه !

بعدشـم مى دونستم وقتى اس ام اسم به دستـش برسـه احتمالا بايد بشينم باهاش جر و بحث كنم ُ اصلا توو مودش نبودم گوشى رو سايلنت كردم ُ جاتون خالى مُردم !

صُب ساعت ۵ يه لحظه چشام باز شد گفتم حالا كه بازه يه نگا به گوشيمم بندازم ! ديدم ۴ تا اس ام اس دارم حدس زدم تووش يه عالمه دعواس واينا ...

اوليش (۲۴ دقيقه بعد از اون اس ام اس ِ هشدارى من) : بچه م من رسيدم خونه !

دوميش: هرچى زنگ مى زنم ، زنگ نمى خوره بابا ! چه جورى شدم تو ام ؟ الان اينهمه زنگ زدم زنگ نخورد ! وقت نكردم اس ام اس بدم زنگ زدم !!!!!!!!

سوميش: گوشيمم عوض كردم هنوز نمى دونم چى به چيه !!! شب جفتمونُ خراب مى كنى الكـى !

چهارميش‌: خب كوشى الان يــ ا ســ ى ؟

فك كنم مى تونين حدس بزنين من چيـكار كردم ؟ اوهوم اوهوم ! گوشيمو گذاشتم رو ميز ُ دوباره چشام بسته شد ...

ساعت ۱۱ ظهر دوباره بيدار شدم اس ام اس زدم گفتم ديشب خوابم برد ببخشيد !

همون موقع كه اس ام اسم رسيد بهش، آنتن گوشى منم مُرد ! از همون لحظه تا الان من آنتن ندارم ! بازم دوس دارم بگم توو روحت ايـ ران دق !

با تل خونه زنگ زدم به گوشيش دو تا زنگ خورد رد شد ! يه بار ديگه زدم همينجورى شد ! من آدم بد بينى نيستم اصلا واسه همين معمولا مثبت مى بينم هر چيزى رو به خصوص در مورد عشقم كه واقعا رو اسمش قسم مى خورم !

گفتم شايد گوشيش مشكلى پيدا كرده !

بعد از نيم ساعت دوباره زنگ زدم جواب داد ! سلام عليك كرديم،باز من يه لبخند محو رو لبام بود اون كاملا خشك و سرد حرف مى زد ! گفتم خطـم مشكل داره و اينا ! گفت ظاهرا از ديشب اينجوريـه ! هر چى زنگ زدم زنگ نخورد ! گفتم آخه من ديشب با يكى از دوستام حرف زدم ! گفت پس حتما من زنگ نزدم !!! گفتم اَه منظورم اين نبود ! مى گم نصفه شب اينجورى شده !!! الان چرا زنگ زدم گوشيت رد مى شد ؟ گفت حتما بچه ها رد كردن ! گفتم چقد بيشورن !!! گفت خب هى زنگ مى خورده ديگه ! گفتم من دو بار زنگ زدم همه ش ! كجا بودى ؟ گفت دم در بودم حتما چه مى دونم !؟ ديدم خيلى بيشتر از اينا قاطيـه گفتم باشه زنگ زدم بگم اينجورى شده خلاصه ! شب زنگ مى زنم حالا ...

هميشه همينجوريه ! به محض اينكه يه مشكلى پيش ميادا انگار غريبه اى دشمنشى ! اصلا همه ى مردا همين جوريـن ! ولى وقتى خوبى و از چيزى گله نمى كنى انقده خوبيييى ، انقده دوس داشتنى هستى ، انقده نازيييى ، اصن مثه تو هيچ وقت هيچ جا پيدا نمى كنن ، انقده دوسـت دارن عاشقتن كه دارن خفه مى شن !

 

چى بگم ديگه ؟ اينم حل مى شه ! يعنى همين امشب حلـش مى كنم !!! از همون شيوه ى عشوه خركى و اينا ... خودت مى دونى كه ؟! (;


پ.ن : خانوم (...) که توو پست قبل واسم کامنت خصوصی گذاشتی گفتی که... اممم آخه من الان چجوری بت بفهمونم منظورم تویی؟ ): همون که یه آدرس واسم گذاشتی گفتی دلت واسم تنگ شده و اینا .. خب؟ آره تو رو می گم ! D: بیا آدرس درستتو بده بابا اون اصن باز نمی شه که !

+تاريخ دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 18:31 نويسنده ‼№ |
 

توو كل هفته منتظر جمعه مى مونم ! كه تو بهم بگى امروز زود تر تعطيل مى شم بريم بيرون !!

وفتى جمعه مياد ُ من از خيلى زود تر از ساعت ۶ ۵  ميرم حمـوم ، به خودم مى رسم ، وقتى ساعت مى شه ۶ و هيچ خبـرى از اس ام اسـ ِت نمى شه پيش خودم مى گم اصن تو منو دوس ندارى،فقط مـن واسـه بودنـه با تو لحظه شمارى مى كنمُ تو عين خيـالتم نيس !!

تا شب بشه كلـى با خودم ُ فكـر ُ خيالام درگيـرم ...

وقتى صداتُ مى شنوم كه ... نـه ! بذار واضح تر بگـم !

وقتى شب مى شه ُ هيچ خبرى ازت نيس هنوز، مى گم حتى بهم نگفت داره ميـاد خونـه ، اصن من واسش مهم نيستم ! مثلا جمعه س ُ زود تر اومده خونه !!!

وقتى ساعت مى شه ۱۱ ، ديگه همه ى فكرامو ميذارم كنار ، نگرانـت مى شم ! زنگ مى زنم ... جواب نمى دى !

اس ام اس مى زنم مى گم بچه ت نگـرانته !!!

همـون موقع زنـگ مى زنى ... صداى خسته ت مى پيچه توو گوشى ... دارى توضيح مى دى كه پشت موتور بودى نشنيدى صداى تلفن ُ... مى گى امروز ويترين زديم ،تا الان طول كشيد همين الان رسيدم سر كوچه خيلى خسته م ... هنوز دارى حرف مى زنى... من دارم به خودخواهى خودم فك مى كنم ... اينكه چه طور تونستم در مورد تو اونجورى فك كنم ؟!...دارم خودمو سرزنش مى كنم كه صداتُ مى شنوم:

من رسيدم ديگـه ، فعلا كارى ندارى فداتشم؟

 

پ.ن: دوستاى گلـم ! اينكه گفتم پست آخرمه واقعا بود ! پست آخر ارديبهشت ماه بود البته ! D: ببخشید ولی شوخی بود ! هرکی هرجوری دوس داره می تونه اینجا رو بخونه ! اگه دوس داره کامنت بذاره نداره نذاره ! هیچ اجباری نیس ! فقط دوس داشتم بدونم این چند نفری که به منو قصه ی عشقم لطف دارن کیه ن همین ! دوسـتون دارمـا يادتون نره !

 

راستى كسى از پرى و مدوسـا خبرى نداره ؟ ( بغض )

+تاريخ شنبه 2 خرداد1388ساعت 0:16 نويسنده ‼№ |
other links

...


archive

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387